-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 خردادماه سال 1382 14:20
دیشتن دیشتنن. من الان کاملا یک فرد بابا قوری هستم. دیشب دیگه وقتی که فکر می کردم هیچکی از من خسته تر نیست٬ رفتم بخوابم ولی از زور خستگی زیاد و بودنم٬ خوابم نبرد و نشستم درس خوندم. صبح الی الطلوع هم بیدار کرده شدم و از اون موقع تا حالا دارم می خونم البته هنوز ولی نه به ی دیشب چون تصمیم گرفتم جور دیگه بر خورد کنم. حالا...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 خردادماه سال 1382 00:21
من با اینکه امشب یه « پل اسکولز » تمام عیار بودم٬ ولی حوصله ندارم چیزی اینجا بنویسم. فقط می تونم بگم ای داد بیداد...............!!!!!!!!!!!!!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خردادماه سال 1382 22:47
ای قومِ به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوقِ تو همسایه و دیوار به دیوار در باد به سر گشته شما در چه هوایید گر صورتِ بی صورتِ معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه به آن خانه برفتید یکبار از این خانه بر این بام بر آیید آن خانه لطیف است نشانهاش بگفتید از خواجهٌ آن...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 خردادماه سال 1382 23:35
سلام سلام. از اهالی شریف این طرفا تشکر می کنم. اون قدر به بنده خدا گلناز اون چند روزی که من نبودم لطف کردید٬ محبت کردید و روی خوش نشون دادید که دیگه حتی حاضر نشد پاشو این طرفا بذاره............ می گفت آمار بازدید کننده ها و نظراتت به شدت افت کرد این چند روز. فقط خواستم از اینکه لطف کردید و همون قدر اندازه قدیم این چند...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 خردادماه سال 1382 18:31
من آن گنجم که در ویرانه مخفی است میم در خلوت میخانه مخفی است چراغ عقل ما از خامی خلق درون کسوت دیوانه مخفی است
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 خردادماه سال 1382 22:24
سلام اهای اهالی شهر خبر دارم خبر!!! از آنجا که فرار مغز ها یکی از مهم ترین اخبار روز به شمار میرود باید به عرضتون برسونم... امیر مسعود تو هم؟؟؟ وای وای وای آخ آخ آخ نگید به کسی من گفتم ها !!! بگید من نگفتم سپاسگزارم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 خردادماه سال 1382 16:36
باروری نهالها بارزش نظارت باغبان هوشیار و دانا است وامنیت گوسفندان بهدایت وحمایت شبان بیدار و قوت دلها به همدمی پاک فطرتان. پسندیده ترین پسندیده ها طایر روح قلب است پس به تامل بنگر بکدام مرغزارش رها میکنی و پرورش او را بکه میسپاری.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 خردادماه سال 1382 22:40
سلام من گلناز ام و چون تو مسابقهء هر کی وبلاگش رو زود تر آپدیت کنه شاه جهانه مقام اول رو کسب کردم!!! صاحب خونهء محترم اینجا (آقای امیر مسعود)کلید اینجا رو به من حقیر دادند تا در نبودشون اینجا رو نیز همچون وبلاگ خودم آپدیت کنم حالا خداییش خوبه کلیدش رو پس ندم؟؟؟ اگه بگید من اینجا چی کار کنم و از چی بنویسم آفرین خوش...
-
چند نکته مهم!!
سهشنبه 13 خردادماه سال 1382 01:05
سلام سلام. اولا که رونالدو کیه تا من هستم. اولا که من دارم می رم مسافرت. اولا که چون نهضت همیشه ادامه دارد٬ وبلاگم این چند روز تعطیل نخواهد بود.... از گلناز خواهش کردم که در این جا رو باز نگه داره...... البته امیدوارم یه کار نکنه که وقتی برگشتم دیگه نوشته های من از چشتون افتاده باشه. اولا آخر هم اینکه این جا رو بی...
-
وای خدای من!!!
دوشنبه 12 خردادماه سال 1382 13:15
نمی دونین چقدر افتخار داره آدم با یه شخص معروف دوست باشه... معروف که میگم فکر نکنین از این معروف الکیا که همه بلدن و همه هستن.... دو نفر می شناسنشون بهشون میگن معروف... نه!!!!!! یه معروف تمام عیار.... از اون معروفا که خیلی معروفن. از اون معروفا که تو خیابون دارن راه می رن٬ همه می خوان ازشون امضا بگیرن.... از اون...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 خردادماه سال 1382 22:38
ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم بیت و غزل و دو بیتی آموخته ایم در عشق که او جان و دل و دیده ماست جان و دل و دیده هر سه را سوخته ایم دلدار اگر مرا بدراند پوست افغان نکنم نگویم این درد از اوست ما را همه دشمنند و تنها او دوست از دوست به دشمنان بنالم نه نکوست
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 خردادماه سال 1382 07:32
بخروشیدم گفت خموشت خواهم خاموش شدم گفت خروشت خواهم بر جوشیدم گفت که نی ساکن باش ساکن گشتم گفت به جوشت خواهم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 خردادماه سال 1382 23:44
سلام سلام. من امشب آپدیت نمی کنم دیگه!!! چه معنی داره آدم دیگه این همه خوش قول باشه و هر شب آپدیت کنه؟!؟! اونم بین یه سری آدم نا آپدیت و نا کامنت!!!! الان بین همسایه های من فقط علی خوش قوله و هر شب آپدیت می کنه اونم شاید چون اول کارشه....... بعضی ها که اسم نمی برم و اصلا نمی گم که اول اسمشون پنیر ورقه ای بهروزه٬ که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 خردادماه سال 1382 23:14
ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیر ها زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا زان سوی او چندان کرم٬ زین سو خلاف و بیش و کم زان سوی او چندان نعم ٬ زین سوی تو چندان خطا زین سوی تو چندین حسد ٬ چندین خیال و ظن بد زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا چندین چشش از بهر چه؟ تا جان تلخت خوش شود چندین کشش از بهر چه ؟ تا...
-
پاچه خواری (به مناسبت علی دینامیک را) !!!!!
چهارشنبه 7 خردادماه سال 1382 17:56
عبارت محترم پاچه خواری را حکایتی است و آن اینکه روزی فردی برری در جنگل به نره شیری سهمگین بر وَخوردیدندی و در پاچه آن شیر خواری فرو رفته بیدندی و برری آن خوار از پاچه شیر در وکِردیدندی و زان پس شیر بنده برری گردیدندی و بدین سان بید که برریان بر فواید پاچه خواری آگاه گشتیدندیدندی. بگوری برری شاعر و مورخ سده هشتم از...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 خردادماه سال 1382 22:59
بایزید گفت: دنیا چه قدر آن دارد که کسی گذاشتن آن را کاری پندارد!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 خردادماه سال 1382 19:44
- .... خداوند عادت دارد به پیامبرانش فرمان دهد که بر فراز کوهها بروندتا با او سخن گویند. من همیشه از خود می پرسیدم چرا؟! و حالا پاسخ را می دانم. از قله ما می توانیم همه چیز را کوچک ببینیم ... افتخارات ما٬ غصه های ما٬ همه اهمیت خود را از دست می دهند. آنچه بدست آورده یا از دست داده ایم آن پایین می ماند. از فراز کوهسار...
-
بادکنک ها
یکشنبه 4 خردادماه سال 1382 23:38
در بعد از ظهر خسته کننده ای٬ هشت بادکنک کخ کسی آنها را نمی خرید٬ با نخهاشون تصمیم به پرواز گرفتند. پروازی آزاد به هر جا که دلشان می خواست! یکی بالا رفت که خورشید را لمس کند - پاپ! یکی فکر کرد سری به بزرگراهها بزند - پاپ! یکی خواست روی کاکتوسها چرتی بزند - پاپ! یکی ایستاد که با بچه بی حواسی بازی کند - پاپ! یکی خواست...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 خردادماه سال 1382 23:51
اسبه زنگ می زنه به سیرک. می گه ببخشید می خوام با مسوول سیرک صحبت کنم٬ خلاصه گوشی رو میدن به مدیر سیرک. اسبه میگه سلام قربان٬ من می خواستم تو سیرکتون کار کنم. یارو میگه خوب شما چی کارا بلدین؟؟؟ میگه والا من یورتمه میرم٬ چهار نعل میرم٬ شیهه میکشم٬ از روی مانع می پرم و از این جور کارا..... یارو میگه خوب این کارا رو که...
-
a mother's letter to his son Ghazanfar
جمعه 2 خردادماه سال 1382 22:03
My dear Ghazanfar, I am in a well here and hoping you are also in a well there. I'm writing this letter slowly, because I know you cannot read fast. We don't live where we did when you left home. Your dad read in the newspaper that most accidents happen 20 miles from home, so we moved 20 miles. I won't be able to send...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 خردادماه سال 1382 00:40
من حالِم بد بییییییییید!!!!!!!!!..... چرا همه جا می چرخه؟؟؟؟ چرا اینقدر داغه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1382 16:33
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی سینه مشروح تویی بر درِ اسرار مرا نور تویی سور تویی دولت منصور تویی مرغ کُه طور تویی خسته به منقار مرا قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی روضه امید...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1382 00:12
من الان هییییییییییییییچیییییییییییییییی نمی تونم بگم چون هفت هشت هزار خط نوشته بودم و همشو خورد ....................................... شایدم بشه گفت شما شانس آوردید.....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1382 00:27
امروز استقبال شدید اللَحنی از وبلاگم شد و باعث شد من مقادیر متنابهی مرام پیچ بشم.... جا داره این جا از همه شما عزیزان و دوستان تقدیر و تشکر کنم. بگم که من متعلق به همه شما هستم و کوچیک تر از اونیم که بخوام پیامی داشته باشم٬ چه برسه به خودش. و اما ایستراتژیک امروز٬ همون طور که نسبتا در جریان هستین٬ خداحافظی مهرانه٬...
-
عیدتون مبارک!
یکشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1382 23:56
هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد٬ دل برد و نهان شد هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد ٬ گه پیر و جوان شد گه نوح شد و کرد جهان را به دعا غرق٬ خود رفت به کشتی گه گشت خلیل و به دل نار بر آمد٬ آتش گل از آن شد شد یوسف و از مصر فرستاد قمیصی٬ روشنگر عالم از دیده یعقوب چو انوار بر آمد ٬ نادیده عیان شد حقا که هم او بود که اندر یدِ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1382 06:56
The person who removes a mountain begins by carrying away small stones.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اردیبهشتماه سال 1382 18:44
من تو را خواهم برد به سرِ رودِ خروشانِ حیات آبِ این رود به سر چشمه نمی گردد باز پس بیا غفلت نکنیم از آغاز
-
بازگشت گودزیلا!!!!!!!!!!
جمعه 26 اردیبهشتماه سال 1382 11:05
سلام سلام. از آی تولد یو٬ آی ام بک وزیتی سر جای اصلیم. باز هم خوش اومدید به اینجا. اینجا هر کی هر چی می خواد بگه آزاده...... به همه اینجا فقط خوش می گذره....... هر کی از هر چی حوصلش سر رفته قراره اینجا سر جاش بیاد...... نظرات و پیشنهادات شما چه از طریق کامنت چه از طریق پی ام که گوشه سایت قرار داره٬ با جون و دل پذیرفته...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1382 00:13
سه شنبه، 23 اردىبهشت، 1382 آخر شعر با کلاس امروز آخه تو ماشین که بودیم٬ یارو داشت اول آهنگ خارجی گوش می داد٬ بعد که دید ما اصلا حواسمون نیست٬ گوش نمی کنیم و تحویلش نمی گیریم (آخه لابد کلاس کم آورد٬ داشتیم راجع به آخر کلاس یعنی اسکی حرف می زدیم) ........... یه نوار گذاشت که نگوووووووووووووووووو !!!! دیگه کیف ما رو کامل...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1382 00:13
دوشنبه، 22 اردىبهشت، 1382 سلام سلام. کلی کیف داره آدم امتحان داشته باشه و هیچی هم بلد نباشه!!! آخه خیلیم تقصیر من نیست..... جزوشو که خیلی وقت نیست دار شدم... یعنی هیچکی نداشت.... بعدشم آدمایی که فرهنگشون بالاست (یه چیزی تو مایه های طبقه چندم و اینا) هفته ای که نمایشگاهه که نمی رسن درست درس بخونن که!!!!!!!!! البته من...