یکی بود!
تعداد بازدیدکنندگان : 254865

به کسی نگر که ظلمت بزداید از وجودت
اردیبهشت 1390
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
آرشیو

ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 2 اردیبهشت ماه سال 1390

هله هش دار که در شهر دو سه طرارندکه به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
دو سه رندند که هشیاردل و سرمستندکه فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
سردهانند که تا سر ندهی سر ندهندساقیانند که انگور نمی‌افشارند
یار آن صورت غیبند که جان طالب اوستهمچو چشم خوش او خیره کش و بیمارند
صورتی‌اند ولی دشمن صورت‌هاانددر جهانند ولی از دو جهان بیزارند
همچو شیران بدرانند و به لب می‌خندنددشمن همدگرند و به حقیقت یارند
خرفروشانه یکی با دگری در جنگندلیک چون وانگری متفق یک کارند
همچو خورشید همه روز نظر می‌بخشندمثل ماه و ستاره همه شب سیارند
گر به کف خاک بگیرند زر سرخ شودروز گندم دروند ار چه به شب جو کارند
دلبرانند که دل بر ندهد بی‌برشانسرورانند که بیرون ز سر و دستارند
شکرانند که در معده نگردند ترششاکرانند و از آن یار چه برخوردارند
مردمی کن برو از خدمتشان مردم شوزانک این مردم دیگر همه مردم خوارند
بس کن و بیش مگو گر چه دهان پرسخنستزانک این حرف و دم و قافیه هم اغیارند


جمعه 23 مهر ماه سال 1389

Before we can lead, we must serve.
Before we can serve, we must prepare.
Before we can prepare, we must learn.
Before we can learn, we must listen.
Before we can listen, we must be silent


دوشنبه 12 مهر ماه سال 1389


Great people talk about ideas


Average people talk about things


small people talk about other people



پنجشنبه 21 مرداد ماه سال 1389

کسی که خدا را می شناسد، توصیف نمی کند

کسی که خدا را توصیف می کند، او را نمی شناسد.


پنجشنبه 14 مرداد ماه سال 1389

خالصترین سنگ معدن  در داغترین کوره ها تولید می شود.

و رود ها آواز خویش را گم می کنند،

اگر سنگها را از سر راهشان برداریم.


دوشنبه 11 مرداد ماه سال 1389


عاشقان را هر نفس سوزیدنیست



یکشنبه 2 خرداد ماه سال 1389

یک شبی مجنون نمازش را شکست       

بی وضو در کوچه لیلی نشست

 

عشق آن شب مست مستش کرده بود     

فارغ از جام الستش کرده بود

 

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟       

بر صلیب عشق دارم کرده ای ؟

 

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن         

من که مجنونم، تو مجنونم مکن

 

مرد این بازیچه دیگر نیستم              

این تو و لیلای تو... من نیستم !

 

گفت ای دیوانه لیلایت منم               

در رگ پنهان و پیدایت منم

 

سالها با جور لیلی ساختی                 

من کنارت بودم و نشناختی...

 


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...